به گزارش «سراج24»، جلد اول کتاب «ستارههای نبرد هوایی» با مروری بر زندگینامه، خاطرات و تصاویری از خلبانان سالهای دفاع مقدس توسط امیر سرتیپ 2 خلبان احمد مهرنیا جمعآوری شده است.
این کتاب که قرار است در چندین مجلد منتشر شود علاوه بر زندگینامه 50 خلبان دوران دفاع مقدس، از هر خلبان خاطراتی به صورت خلاصه ارائه شده است و چندین قطعه عکس از هر شهید آورده شده است. در انتهای کتاب هم اسامی خلبانانی که زندگینامه آنها در جلد دوم به آن پرداخته خواهد شد، آمده است.
البته همانطور که نویسنده در ابتدای کتاب متذکر شده است از آنجا که امکان دریافت و ثبت زندگینامه و خاطرات همه خلبانان میسر نشده است، در هر کتاب با توجه به اطلاعات موجود، اسامی به ترتیب حروف الفبا چیده شده و همه خلبانان نیروی هوایی را از هر قشر، که حتی سهمی جزیی در دفاع داشتهاند، در بر میگیرد.
در جلد اول «ستارههای نبرد هوایی» زندگینامه 50 خلبان به ترتیب حروف الفبای ابتدای نام خانوادگیشان آمده است که میتوان اسامی افرادی نظیر شهید مصطفی اردستانی، امیر فرجالله براتپور، تقی آریاپور، مجتبی اربابی، رضا اینانلو، محمدرضا خالقی، جاوید دلانور و ... را دید. چاپ اول نخستین جلد از مجموعه «ستاره نبردهای هوایی» در 495 صفحه از سوی انتشارات سوره مهر در بیستوپنجمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران ارائه میشود.
در بخشی که به سرهنگ خلبان بازنشسته محمد جعفر حاج هادی اختصاص یافته است، میخوانیم:
«محمد جعفرحاجهادی دوم اردیبهشت ماه 1335 در شمیران تهران متولد شد. خانواده او مذهبی و پدرش، غلامرضا، از کارکنان شهربانی (نیروی انتظامی) بود که ضمن آشنایی کامل به ریاضیات و ادبیات، حافظ و معلم قرآن نیز بود. پدر، شش فرزندش (دو دختر و چهار پسر) را، که محمد جعفر چهارمین آنها بود، در تحصیل به خوبی کمک میکرد. او گاهی شعر هم میگفت. محمدجعفر تحصیلات دبستان را در مدرسه نادرشاه افشار واقع در محل زادگاهش، و دبیرستان را در مدرسه رضا شاه کبیر شهر ری به پایان رساند و در سال 1353 موفق به اخذ دیپلم طبیعی شد.
از دوران دبیرستان به شغل خلبانی علاقمند شد و در تاریخ 15 دیماه 1353 پس از عبور از سد معاینات سخت پزشکی و آزمونهای زبان، معلومات عمومی و هوش وارد نیروی هوایی شد. گذراندن دوره مقدماتی و خواندن دروس زبان و آکادمی پرواز، حدود سیساعت پرواز با هواپیمای ملخدار بونانزا را در فرودگاه قلعهمرغی تهران تجربه کرد و اواخر سال 1354 به ایالت تگزاس آمریکا اعزام شد. در اولین مرحله، کلاس زبان پیشرفته و تخصصی را در پایگاه لکلند طی کرد و موفق به دریافت دیپلم زبان شد. سپس به پایگاه مدینا رفت و پرواز با هواپیمای سبک تیـ41 را تمرین کرد. با گذر از این مرحله با پایگاه لافلین در شهر دلریو منتقل شد و دوره آموزشی پرواز با جت تیـ37 و جت مافوق صوت تی ـ38 را با موفقیت پشتسر گذاشت. ایندورهها دو سال طول کشید و بهمن ماه 56 به میهن برگشت. ابتدا دوره نجات خدمه از مرگ را با کمک یکی از استادان به نام این دوره (ستوانیکم عباس صفایینیک) گذراند و اوایل سال 1357 به پایگاه هوایی دزفول منتقل شد تا به عنوان خلبان شکاری افـ5 دوره رزمی آن را ببیند. پس از اتمام موفقیت آمیز این دوره، به جمع خلبانان گردان تاکتیکی 42 پایگاه هوایی دزفول پیوست.
او به رغم کاهش تعداد پروازهای روزانه، به علت اوضاع به هم ریخته کشور، توانست تا وقوع انقلاب اسلامی ملت ایران به لیدری طبقه چهار ارتقا یابد. از آن پس وضعیت یکنواختی در پایگاه حاکم بود، تا اینکه نیمه دوم سال 1359 تجاوزات مرزی نظامیان عراق به مرزهای درگیر دفاع از مرز و برخورد با تحرکات دشمن بودند. جنگ رسمی و علنی 31 شهریور ماه 1359 شروع، و حاج هادی نیز به عنوان یکی از جوانترین خلبانان عملیاتی نیرو، وارد صحنه نبردی طولانی شد.
محمدجعفر حاج هادی به رغم اوضاع جنگی، دی ماه 1359 با خانم مهوش ارشدی مرنی، که مدتی با او نامزد بود، ازدواج کرد. حاصل زندگی مشترک او با همسرش، سه دختر به نامهای نگین (1361)، نغمه (1364) و نسیم (1369) است.
یک سال بعد از ازدواج به پایگاه هوایی تبریز منتقل شد در این یگان نیز همچنان در پروازهای گشت رزمی هوایی و سایر مأموریتهای محوله شرکت داشت. او در سالهای دفاع مقدس سی مأموریت بمباران، در قالب عملیات پشتیبانی از نیروهای سطحی و برون مرزی انجام داد. حدود سیصد ساعت نیز پرواز پوشش و گشتزنی رزمی هوایی در پروندهاش ثبت کرد. در وقت نیاز، به پایگاههای دیگر مثل همدان، دزفول، امیدیه و زاهدان نیز به صورت مأمور اعزام شد و پرواز میکرد.
آخرین بار در پایگاه دزفول مأمور بود که در یک عملیات برونمرزی در دو فروندی برنامه شد. در حال توجیه بودند که خبر از پذیرش قطعنامه 598 از سوی رهبر انقلاب، حضرت امام خمینی (ره) رسید و مأموریت کنسل شد.
حاج هادی بعد از حدود هزار ساعت پرواز با هواپیمای اف - 5، در سال 1370 برای پرواز با شکاری پیشرفته میگ - 29 انتخاب شد و دوره آموزشی و معلمی این هواپیما را سپری کرد. چهار سال با آن پرواز کرد و سپس به عنوان تشویق، در سال 1374 به یگان ترابری مهرآباد منتقل، و برای خلبانی هواپیمای جت فالکن - 20 در نظر گرفته شد. او دوره عالی رستهای را در درجه سروانی گذراند. دوره خلبان آزمایشی و معلمی اف - 5 و میگ - 29 را گذراند و در سال 1378 از دانشکده فرماندهی و ستاد ارتش، در رشته مدیریت دفاعی فارغالتحصیل شد.
حاج هادی سال 1380 به هواپیمای بویینگ - 707 انتقال یافت و پروازهای مسافربری ساها و سوخترسانی را با آن هواپیما انجام داد. او بعد از 31 سال خدمت، در بهمن ماه 1384 با درجه سرهنگ تمامی به افتخار بازنشستگی نایل آمد.
از خاطرات جنگی این خلبان موارد زیر را از زبان خودش بخوانید.
ماه اول جنگ بود، به عنوان شماره دو در معیت سروان اصغر میلانی از پایگاه هوایی دزفول به پرواز درآمدیم. تاکتیک انتخاب شده بمباران با شیرجه 45 درجه بود. هر یک چهار تیر بمب ام کا - 82 معمولی داشتیم. هدف تجمع نیروهای دشمن در فکه بود. وقتی به منطقه هدف رسیدیم به دستور لیدر، سوییچ بمبها را انتخاب کرده و سمت و سرعت تعیین شده را گرفتیم. بالای سر نیروها اوج گرفته، در ارتفاع تعیین شده گردش کرده و به سوی هدف شیرجه رفتیم؛ اول لیدر و بعد من. بمبها را به موقع رها کرده و صدمه جدی به نیروها و تجهیزات آنها وارد آوردیم. در همین حین، پدافند دشمن از همه طرف به سمت ما شلیک میکرد. در حال گردش بودیم که چند گلوله به محل چرخهای اصلی هواپیمای میلانی اصابت کرد. خوشبختانه با مهارت و خونسردی او توانستیم به دزفول برگردیم. اما چون بعد از انجام آزمایشهای مربوطه مشخص شد هواپیما قابلیت نشستن ندارد، او تصمیم گرفت آن را ترک کند. با هم به میدان تیراندازی هوا به زمین پایگاه رفتیم. من در کنار او با فاصله ایمن پرواز میکردم و تمام وقت به هواپیمای او خیره شده بودم. دیدن صحنه ایجکت یا ترک هواپیما با صندلی پران خیلی جالب است، اما از دست دادن یک هواپیما که در آن زمان ارزش بیبدیلی داشت، ناراحتکنندهتر بود. لحظاتی نگذشت که میلانی با صندلی مانند گلوله توپ از کابین هواپیما به بیرون پرتاب شد و با چتر نجات به سلامت پایین آمد. با خوشحالی از اینکه او سلامت است به پایگاه برگشته و نشستم.
در پروازی دیگر قرار بود مواضع نیروهای عراق را در منطقه کوشک طلاییه بمباران کنیم. سروان محمدرضا شاهی شماره یک، و من شماره دو بودم. کارهای قبل از پرواز را انجام داده و رفتیم پای هواپیما. بعد از انجام مقدمات پرواز استارت زده و رفتیم سر باند پروازی چون دشمن به پایگاه خیلی نزدیک شده بود و اگر بعد از بلند شدن ارتفاع میگرفتیم، میتوانست ما را با یک موشک بزند؛ مجبور بودیم وقتی بلند میشویم، همانطور در ارتفاع زیر یکصد پا بمانیم و به سمت چپ یعنی مخالف منطقه حضور دشمن بگردیم تا اول از آنها دور شویم. به هر حال شاهی بلند شد و من پنج ثانیه بعد از او حرکت کرده و بلند شدم. در گردش به او نزدیک شده و در موقعیت قرار گرفتم. او خلبان تیز و بزی بود؛ خیلی هم حرفهای. من هم که این را میدانستم کاملاً به او اطمینان داشتم. در مسیر، چکهای لازم انجام شد تا رسیدیم به موقعیت هدف. تا چشم کار میکرد، نیروهای دشمن اعم از زرهی - مکانیزه و پیاده در منطقه حضور داشتند.
من سمت چپ لیدر بودم. با هم حدود پانصد پا فاصله جانبی داشتیم. حواسم به دشمن بود که بهترین نقطه را برای زدن بمبها انتخاب کنم. نمیدانم چه شده یا شاهی چه دید که با گردشی شدید به سمت من آمد و درست بالای سر من قرار گرفت. یک لحظه شوکه شدم. احساس کردم یک هواپیمای غولپیکر بالای سرم آمده! چیزی نمانده بود تا ناخودآگاه کمی بالا بروم و به هم برخورد کنیم. حتماً نتیجه بدی میداشتیم. سانحه برخورد دو هواپیما روی منطقه دشمن و سقوط آن، بدون آنکه آنها ما را زده باشند، خیلی ناگوار بود. عرق سردی روی تنم نشست و تا آمدم روی رادیو چیزی بگویم، از بالای سرم دور شد. تازه فهمیدم او لیدر خودم هست. خوشبختانه بمباران مؤثری انجام داده و به پایگاه برگشتیم. اگر چه خاطره آن پرواز هرگز از ذهنم پاک نشد و نخواهد شد.
سرهنگ خلبان بازنشسته محمدجعفر حاج هادی در پایان خاطراتش گلایهای هم از مسئولان لشکری و کشوری دارد.
همیشه فکر میکنم فرماندهان نیروی هوایی و ارتش میتوانستند با برنامهریزی دقیقتر، بهرهبرداری بهتری از این سرمایههای گران قیمت (هواپیما و خلبان) در جنگ داشته باشند. آنها در خاتمه یک دهه حماسهآفرینی، تجلیل و قدردانی شایستهای از خلبانان به عمل نیاوردند تا انگیزهای برای خلبانان جوان و جدید باشد.
حتی پس از گذشت 22 سال از پایان جنگ تحمیلی عده زیادی از این رزمندگان جان بر کف که همه بازنشسته شدهاند، فراموش شدهاند و زندگی سختی را تجربه میکنند! به امید روزی که کشورم دارای یک نیروی هوایی قدرتمند باشد؛ نیرویی که بتواند در مقابل دشمنان احتمالی در آینده به خوبی مقابله کند تا این کشور مقدس در صلح و آرامش باقی بماند.»



